بغض زندگیم

متن مرتبط با «11» در سایت بغض زندگیم نوشته شده است

51

  • نیلوبلاگ

    دلم میخواد عاشق بشم، ولی نمیخوام عشق دوم کسی باشم.. دلم میخواد با یکی صحبت کنم، ولی نمیخوام سربارِ کسی باشم.. دلم میخواد دستای یکی رو بگیرم، ولی نمیخوام دستاش سرد! باشه.. دلم میخواد یکی بود که تا آخرش میموند؛ دلم میخواد و همچنانم میخواد.....

    ادامه مطلب
  • 41

  • نیلوبلاگ

    باز دیدن همان صحنه که لحظه دیدنش، جهان برای ثانیه ای ایستاده برایشان اشک می ریخت! لحظه ای که تمام هستی با همه عظمتش در مقابل چشمانم فقط در همین دو نفر خلاصه میشد.. دونفر که همزمان ترحم هزاران رهگذر در پی شان بود و کاری از دستِ کسی بر نمی آمد.. خدایا خودت کاری بکن......

    ادامه مطلب
  • 31

  • نیلوبلاگ

    گاهی وقتا آدم تو یه دوراهی قرار میگیره که انتخاب بینشون خیلی سخت میشه. عقل یک چیز حکم میکنه، دلت یه چیز دیگه، ولی از یه چیزی که همیشه ازش بدم میومده همین "مابین" بودنِ.. یا رومی روم یا زنگی زنگ باش.. xa0 تنها چیزی که میدونم اینه که باید بیشتر بخونم.. بخونم و بخونم تا به احساسم غلبه کنم.....

    ادامه مطلب
  • 9

  • نیلوبلاگ

    خدا لبخند زد؛ دختــــر آفریده شد.. روز لبخند خدا مبارکــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دختر بودن رو چجوری میشه توصیف کرد؟ موهای بلندش؟ لاک های خوش رنگش؟ اشکهای دَمِ مَشکش؟ حرفهای قشنگش؟ نمیدونم.. به نظرم دختر ساخته شده که تکیه گاه مردا باشه، از همون بچگی که دنیای یه پدر میشه، سنگ صبور برادراش میشه، آروم و قرار و همدم همسر میشه، و در نهایت مادری میشه که خدا بهشت رو زیر پاشون قرار داده.. دختر بودن خیلی سخته! دختران خوبِ سرزمینم.. روزتون مبارک.....

    ادامه مطلب
  • 11

  • نیلوبلاگ

    شکایت این روزها را پیش چه کسی ببرم؟ دلمُردگی این روزهایم را به حساب چه کسی بگذارم؟ xa0 این روزها هر لحظه ناخودآگاه به یه سمتی خیره میشم و غرق تو این فکر: که چرا همه چی بهم ریخته؟ کجای مسیر زندگی راه رو اشتباهی اومدم؟ لعنتی ترین روزهای زندگی دارن پشتِ سرِ هم میان و میرن و دریغ از لحظه ای نفس راحت کشیدن، با خیال راحت خوابیدن، با دلخوشی بیدار شدن، لحظه ای زندگی کردن! بسه دیگه لطفا تموم شو.. xa0 وقتی زندگی خوبی نداشته باشی، روحیۀ خوبی هم نداری.....

    ادامه مطلب
  • 15

  • نیلوبلاگ

    انگار یک آدم هزار ساله ام؛ شوقی دیگر درونم جان نمیگرد.. انگار لبانم را به هم گره زده اند؛ هیچ کلمه ای را نمیتوانم ادا کنم.. xa0 چرا نمیشه برای خودم زندگی کنم؟ لَنگِ همین یک اتفاقم؛ اگه بیفته دنیام زیر و رو میشه.. حالِ این زندگی رو میگیرم، چون این زندگی چند سالیه داره هی حالم و میگیره.. فقط اگه بشه..... xa0 عمری گذشت و ساخته ام با نداشتن ای دل! چه خوب بود تو را هم نداشتم.. xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • جدیدترین مطالب منتشر شده