
انگار یک آدم هزار ساله ام؛ شوقی دیگر درونم جان نمیگرد.. انگار لبانم را به هم گره زده اند؛ هیچ کلمه ای را نمیتوانم ادا کنم.. xa0 چرا نمیشه برای خودم زندگی کنم؟ لَنگِ همین یک اتفاقم؛ اگه بیفته دنیام زیر و رو میشه.. حالِ این زندگی رو میگیرم، چون این زندگی چند سالیه داره هی حالم و میگیره.. فقط اگه بشه..... xa0 عمری گذشت و ساخته ام با نداشتن ای دل! چه خوب بود تو را هم نداشتم.. xa0 xa0...
ادامه مطلب