
امروز اتفاقی تو یکی از کانال های تلگرامی لینکی رو دیدم برای ثبت نام اهداء عضو.. همیشه دلم میخواست عضوش باشم، ولی فکر میکردم باید حضوری برا ثبت نام اقدام کنی، برا همین دنبالش نبودم. از طریق اون لینک رفتم سایتش و ثبت نام کردم. تو اون چند دقیقه همش به لحظه مرگم فکر میکردم. به عکس العمل های اطرافیانم، به قضاوتاشون، به آدمایی که قراره اعضاء بدن من به اونا پیوند زده بشه.. xa0 دلم میخواست همه جزییات مرگم رو بنویسم! از اول تا اون لحظه آخرش، به همون شکلی که همیشه تصورش میکنم.. نمیدونم از مرگ میترسم یا نه...
ادامه مطلب
از 95/08/05 کارم رو رسما آغاز کردم.. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اي روزهاي خوب که در راهيد! اي جاده هاي گمشده در مه ! xa0اي روزهاي سخت ادامه ! xa0از پشت لحظه ها به در آييد ! xa0اي روز آفتابي ! اي مثل چشم هاي خدا آبي ! اي روز آمدن ! اي مثل روز ، آمدنت روشن ! اين روزها که مي گذرد ، هر روز xa0در انتظار آمدنت هستم ! xa0اما با من بگو که آيا ، من نيز xa0در روزگار آمدنت هستم ؟ xa0...
ادامه مطلب
جمعه باشد هوس یار کنی هر چه خواستی به دنیا بار کنی xa0 جمعه باشد دلت از غصه بگیرد رخ دلدار نبینی، نفسی چاق کنی xa0 xa0جمعه باشد تو و یک تنهایی زندگی سخت شود، بر همه کس فکر کنی xa0 جمعه باشد چه نباشد، سخنی نیست که نیست چون کسی نیست برایش سخن آغاز کنی... xa0 شعر و خودم سرودم :) xa0...
ادامه مطلب
زندگی زیباست؛ اما عادلانه نیست.. xa0 خدای من؛ نمی دانم در آن دنیا، حساب و کتابت چگونه است؟! وقتی بهش فکر هم میکنم، مطلقا به نتیجه ای هم نمیرسم. اما به کار بردن حتی یک کلمه، یا فکر کردن به بعضی از مسائل رابطه مستقیم داره با شرایطی که توش داریم زندگی میکنیم. اگر شرایط بهتر و بدتری بود، اعمال و رفتار آدمها هم به نسبت همان تغییر میکرد. و من کاملا مشتاق به دونستن اینم که قراره بین آدمها به چه شکل و بر چه اساسی قضاوت بشه؟! xa0«تکرار»...
ادامه مطلب
یک بغل حرف، ولی محضِ نگفتن دارم ! xa0...
ادامه مطلب
درگیری های ذهنم کم کم داره مسلحانه میشه ......
ادامه مطلب
و از خوشی های روزگار اینکه؛ گوشیت همیشه شارژ داره :)) xa0 بیشتر البته از خوبی های تنهاییِ.....
ادامه مطلب
حوصلم سر رفت بس که صفحه های مجازی رو بالا و پایین کردم.. از تلگرام به اینستا؛ از اینستا به لاین؛ آخر سرم هیچی.. حالا هم رسیدم به نقطه پایان دنیای مجازیم.. جایی که همه عُقده ها رو سرش خراب میشه.. از هر جای این دنیای مجازی هم که بیزار باشم، وبلاگم اما از این قاعده مُستثناست.. آهنگِ وب رو که گوش میدم بی اختیار دوست دارم بنویسم.. فعلا برای من وبلاگ امن ترین جایِ جهانِ!... xa0 +تنهایی زیادیشم خوب نیست.....
ادامه مطلب
بلاتکلیفی؛ بدترین اتفاقِ این روزهاست.. xa0...
ادامه مطلب
دیشب کاری کردم در حد المپیک!! به اشتباه یکی از دخترهای همشهری رو فالو کردم! اونم دقیقا بعد از شب عروسی مشترکی که دعوت بودیم.. دیشب چه استرسی کشیدم؛ که نکنه فکرای دیگه بکنه، نکنه به بقیه بگه، نکته جالبش اینجاس که بلافاصله بعد از اینکه من فالو رو پس گرفتم، اونم منو فالو کرد! منتها دیگه قبول نکردم.. تو دایرکتش ازش معذرت خواهی کردم و گفتم به اشتباه دستم رو فالو کردن خورده.. اونم فالوشو پس گرفت و گفت ایرادی نداره.. فالو کردن اون یه طرف و زندگی در شهر با این آدما هم یه طرف! ولی خب امیدوارم برام این قض...
ادامه مطلب
کاش میشد،xa0 حالِ خوب را؛ برای همیشه نگه داشت.. ولی؛ چه سود که خودِ زندگی هم ماندگار نیست، چه برسد به حالِ خوب و بدِ آدمها... xa0...
ادامه مطلب
تو از فصل پاییز زیباتری من از فصل پاییز ، تنهاترم...! xa0...
ادامه مطلب
هیچکس جز تو مرا، از خودِ من دور نکرد هیچکس حال دلم را مثه تو خوب نکرد xa0 هیچکس جز تو مرا مرهم نیست هیچکس جز تو دلم را تسخیر نکرد xa0 هیچکس جز تو مرا یار نبود است هیچکس جز تو حال مرا درک نکرد xa0 گشتم همه شهر را به دنبال نگاری هیچکس جز تو برایم دلبری نکرد xa0 آرامش این دل در گرو آمدن توست هیچکس جز تو با آمدنش مرا خوشحال نکرد.. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *خودم سرودم :))) **بدون مخاطب "خاص" xa0...
ادامه مطلب
زندگیم در برابر جوانیم هیچ حرفی برای گفتن ندارد.. چه کسی میداند، شاید این شروع دوباره، سرآغاز فصلِ جدیدی از زندگی شد.. xa0 همانند سالهای گذشته ام، که به سانِ یک کابوس بود، در روشنایی روز.. و من هر لحظه از ترسِ این کابوس، خواب را به چشمانم حرام کرده بودم، که شاید، که شاید، زندگی مجالی دوباره به من بدهد... xa0...
ادامه مطلب
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد xa0 بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش xa0 عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد xa0 ...
ادامه مطلب